تبلیغات
رج به رج زندگی - دوری اجباری






















رج به رج زندگی

اشیانه ای برای روزهای زندگی ام

مدت طولانی که از دنیا و ادمهاش دور شدم
دنیای واقعی رو تو حصار تنهاییهام راه ندادم نه برای اینکه فراموششون کنم
نه برای اینکه دلم براشون تنگ نمیشه
 و نه برای اینکه ادم بی معرفتی هستم!!!! خوب شایدم هستم اینو باید بقیه بگن
روزهای طولانی به میل خودم دور بودم و تنها برای اینکه کلاف زندگیم رو درست کنم
برای اینکه خودم هم نمیدونستم چمه و نیاز به تنهایی داشتم
برای اینکه یه وقتی میرسه تو زندگیت که میبینی برای بقیه(جز عده معدودی) شدی یه شی
یه وسیله که باید باشه و اگه نباشه وظایفش انجام نمیشه 
و به ناگاه هر وقت نیازی باید در دسترس باشی
و این منو کلافه میکرد اینکه حضورم دقیقا چیه
باید جایگاه ادمهارو برای خودم مشخص میکردم
باید با خودم، با خود خودم به تفاهم میرسیدم
باید سودابه ی ترسون قایم شده تو پستوهای ذهنم رو پیدا میکردم
باید بهش قدرت میدادم، باید دستش رو میگرفتم و همه این کارهارو باید تنها انجام میدادم
هنوز تموم نشده، تا عید بهخودم قول دادم تمومش کنم، بندهارو باز کنم و سرم رو بالا بگیرم
قول دادم 93 دیگه ردی از 92 و 91 نداشته باشه
بگذریم از قول و قرارهای من اما دیروز یه اتفاق افتاد
کل گوشیم پاک شد
حالا دیگه هیچ شماره ای از هیشکی ندارم جز شماره سمیرا و زهرا که حفظم شماره کسی رو بلت نیستم
حالا تن به یه نبودن اجباری دادم
هیچ نشونی از کسی ندارم
اد لیست یاهوم خیلی محدود و خاص هست و جز سه چهار نفر رو توش ندارم
انگار یه هو از دنیایی که پام رو کشیده بودم بیرون شوت شدم و درهاش بسته شده
حس عجیبی دارم
یه لحظه حس تنهایی و یه لحظه هیچ، خالی و پوچ
این روزها هر بار که میرم سر گوشیم اگر پیامی یا زنگی زده شده باشه حس یه سورپرایز نو رو دارم
این روزها روزهای عجیبیه
یه اسفند دیگه
یه زمستون دیگه
یه پایان دیگه
و یه اغاز دیگه که مثل باد میان و میرن
روزهای زمستونیون پر از حس عشق


نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن 1392 ساعت 10:35 ب.ظ توسط سودابه نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak